زمين پاك
زمين پاك
زمين پاك
نویسنده : مريم شهبازپور
الان روي نيمكت پارك نشستهام. پاركبانها دارن زبالههارو جمع ميكنن. يكي داره درختها رو هرس مينه. يه نفر در حال رنگ كردن نيمكتهاست، يه آقاي مهربون داره به سبزهها و درختها آب ميده.
ساندويچي از تو كيفم درآوردم و خوردم. بعدش هم يه آدامس. كاغذ ساندويچ و آدامس رو نميدانستم چه كار كنم. خواستم روي زمين بيندازم و خودم رو راحت كنم، اما ديدم با اين كار شايد من از شر آشغالها خلاص بشم، اما چند نفر ديگه تو زحمت ميافتن. اگر اونا نباشن، اگر آشغالهايي را كه ما ميريزيم، جمع نكنن، شهر ما كثيف ميشه. پس به خودم گفتم: تنبل نباش دختر گلم. برو آشغال رو تو سطل بينداز و يه خسته نباشيد هم به عمو باغبون بگو.
ديدم آقاي رفتگر داره تو جوي رو تميز ميكنه و از پوست موز گرفته تا لنگه كفش بيرون ميآره. نميدونم چرا ما آدمها فكر ميكنيم، فقط بايد خونهمون تميز باشه. اگر شهر ما كثيف باشه، زمين آلوده ميشه و همين آلودگي به ما و خانه ما هم سرايت ميكنه. نميدونم چرا شهرداري اين سطل زبالهها رو تو خيابان گذاشته. حتماً اون موقع جوي آب نبوده. حتماً اون موقع تير برق نبوده كه آشغالها رو اون جا بريزن. چرا بوده.
اين سطل زبالهها رو براي ما گذاشتن كه آشغالها رو توش بريزيم. چه اشكالي داره، آشغالي كه مال ما نيست رو برداريم و تو سلط بندازيم، مثل پوست موز. اگه پاي يه كوچولو، مثل شما بره روي اون و بخوره زمين، چه اتفاقي ميافته؟ چرا وقتي ميرويم بيرون شهر، بايد با آشغال ريختن لذت ببريم؟ اگر فضا سبز تميز نباشه كه ما براي گردش اونجا رو انتخاب نميكنيم. چرا ماشينها پشت چراغ قرمز خاموش نميشن تا دود اضافه درختا رو از بين نبره و هوا رو آلوده نكنه؟
بياييد ما بچهها به فكر فرداي خودمون باشيم و اگر كسي اين كار رو كرد، با احترام به او بگوييم اين كار اشتباه است. بياييد از فردا كاري بكنيم اين زمين پاك، پاكتر بشه. براي همين، دست به دست هم ميدهيم تا زباله توليد نكنيم تا كشوري تميز داشته باشيم.
منبع ماهنامه قاصدک شماره 52
ساندويچي از تو كيفم درآوردم و خوردم. بعدش هم يه آدامس. كاغذ ساندويچ و آدامس رو نميدانستم چه كار كنم. خواستم روي زمين بيندازم و خودم رو راحت كنم، اما ديدم با اين كار شايد من از شر آشغالها خلاص بشم، اما چند نفر ديگه تو زحمت ميافتن. اگر اونا نباشن، اگر آشغالهايي را كه ما ميريزيم، جمع نكنن، شهر ما كثيف ميشه. پس به خودم گفتم: تنبل نباش دختر گلم. برو آشغال رو تو سطل بينداز و يه خسته نباشيد هم به عمو باغبون بگو.
ديدم آقاي رفتگر داره تو جوي رو تميز ميكنه و از پوست موز گرفته تا لنگه كفش بيرون ميآره. نميدونم چرا ما آدمها فكر ميكنيم، فقط بايد خونهمون تميز باشه. اگر شهر ما كثيف باشه، زمين آلوده ميشه و همين آلودگي به ما و خانه ما هم سرايت ميكنه. نميدونم چرا شهرداري اين سطل زبالهها رو تو خيابان گذاشته. حتماً اون موقع جوي آب نبوده. حتماً اون موقع تير برق نبوده كه آشغالها رو اون جا بريزن. چرا بوده.
اين سطل زبالهها رو براي ما گذاشتن كه آشغالها رو توش بريزيم. چه اشكالي داره، آشغالي كه مال ما نيست رو برداريم و تو سلط بندازيم، مثل پوست موز. اگه پاي يه كوچولو، مثل شما بره روي اون و بخوره زمين، چه اتفاقي ميافته؟ چرا وقتي ميرويم بيرون شهر، بايد با آشغال ريختن لذت ببريم؟ اگر فضا سبز تميز نباشه كه ما براي گردش اونجا رو انتخاب نميكنيم. چرا ماشينها پشت چراغ قرمز خاموش نميشن تا دود اضافه درختا رو از بين نبره و هوا رو آلوده نكنه؟
بياييد ما بچهها به فكر فرداي خودمون باشيم و اگر كسي اين كار رو كرد، با احترام به او بگوييم اين كار اشتباه است. بياييد از فردا كاري بكنيم اين زمين پاك، پاكتر بشه. براي همين، دست به دست هم ميدهيم تا زباله توليد نكنيم تا كشوري تميز داشته باشيم.
منبع ماهنامه قاصدک شماره 52
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}